عشق است
دیروز از یکی از میدان های بزرگ شهر رد میشدم،دیدم طرفدارهای این برادر ارزشی مون حاج محسن یه سطل حدودآ ۱۰۰ لیتری آهنی گذاشتن روی میز کنار خیابون،یه نفر روی میز وایساده داره با بیل (دقیقآ بیل مورد استفاده در کارهای ساختمانی با دسته چوبی) شربت هم میزنه روی همون میز هم که یارو با کفش گلی روش بود،لیوان چیدن با شیلنگ دارن شربت میریزن. فقط کم مونده بود یکیشون با اون ریش انبوه بپره تو سطل مثل وسط گود زورخونه بچرخه،تا آب شربتا قاتی شه.
۱۰۰ متر اون ورتر هم تبلیغات موسو.ی بود.
مسیر طوری بود مردم و ماشینا اول پوستر موسو.ی میگرفتن.بعد به شربت میرسیدن،
یه ۱۰ دقیقه وایسادم نگاه کردم به حرکات ملت در این میدان شمالی شهر، اصلآ بحث انتخا.ب ات نبود،اومده بودن شربت بخورن پوستر بگیرن حال کنن.
مهم نبود این شربت برای چی هست،کی پولشو داده،برای چه اهدافی؟ اصلآ جریان چیه؟
تازه دلمون خوشه در این مکان ونک به بالا میانگین مطالعه مردم چندین برابر مناطق محروم هست.
اگر به لایه های پایینی این رفتار عامه مردم نگاه کنیم،نمیدونم این دلیل عصبانییت بیش از حد هست یا اصلآ تو باغ نیستن این بندگان خدا.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 16:47 توسط محمد
|