اصطکاک
یکی از مشکلات زندگی در جامعه ایی بی ثبات این است که برای تمام امور مجبوری یک Alternate(راهکار فرعی) داشته باشی. در اکثر موارد هیچ قطعییتی وجود ندارد.حتی اگر امور محوله را به بهترین شکل انجام داده باشی. قوانین لحظه به لحظه در حال تغییر است،حتی با داشتن کاملترین منابع اطلاعاتی و در نظر گرفتن تمامی متغییرها نمیتوان با تقریب قابل قبولی یک جریان را پبشبینی کرد. آنچه که در همه جای دنیا روال انجام کاریست و صدها نفر ده ها سال بر روی آن نظریه صادر کرده و تجربه کسب کرده اند در این مملکت اصلآ یک طور دیگری جواب میدهد. در این شرایط است که آنان که اهل ریسکند تعداد قابل توجه شان با مغز به زمین میخورند و محافظ کاران محافظ کارتر. روند پیشبرد امور، متاثر از این قضیه کند میشود. ویا در بهترین حالت دارای یک سیکل پله ای که یا هیچ اتفاقی نمی افتد یا روند انقدر سریع انجام میشود که اصلاح یا رفع نقص امکان پذیر نیست.حالا اگر قانون رایج سعی و خطا را هم به آن اضافه کنیم به دلیل نبود پشتوانه قوی علمی در اکثر موارد فاجعه رخ میدهد،مردمانی یک شبه به خاک سیاه مینشینند. در این مواقع است که عقل سلیم حکم میکند برای هر چیزی یک راه کار فرعی،یک راه فرار، قرار دهی.چون امیدی نیست به یک سیستم متعقل،انعطاف پذیر و کارآمد.
یک وقت به خودت می آیی میبینی تو با 100% قدرت داری پیش میروی،اما در خوشبینانه ترین حالت کمتر از 50% بازدهی داری و مجبوری باقی قضیه را صرف اصطکاک راهکارهای فرعی کنی.
آری اینچنین است برادر...
...