(من از آن آدم هايی نيستم كه وقتی ميبينم سر يك نفر به سنگ می خورد و می شكند ديگر نتيجه بگيرم كه نبايد به طرف سنگ رفت.من تا سر خودم نشكند معنی سنگ را نمی فهمم.)

این جمله رو از فروغ فرخزاد،جایی خوندم به نظرم جالب اومد.گفتم اینجا بنویسم. والبته همچین بی ربط به رویه و روش من هم نیست.که در روزگار امروز زیاد کار جالبی نیست.ولی خوب هست دیگه،نمیشه کاریش کرد.ترک عادت عوارض دارد...

پ.ن: ما چون در این مملکت تفریح خاصی نداریم و خودمان هم آنقدر بچه مثبتی هستیم(حداقل اینطور به نظر میرسد) که دنبال کارهای بی عفتی نرویم،یکی از سرگرمیهایمان این است به محض اینکه به اینترنت وصل شدیم برویم ببینیم آی پی مان کجاست.سریع مختصات را بزنیم در Google Earth یک سرو گوشی آب بدهیم در منطقه.به قول رضا مارمولک راههای فرار را پیدا کنیم. اکثر اوقات آدرس یک جاییست اطراف باتلاق گاوخونی. با هفشده کیلومتر بالا پایین. حالا یک چند روزیست آدرسمان عوض شده رفتیم یک دهاتی اطراف ریودوژانیرو!! زنگ زدم به نگهبانی آقای ADSL، میگویم عمو جان جریان از این قرار است ما رفتیم ریو!! تکلیف چیست؟ یک غیظی کرده میگوید برون شو  ای کافر،تو از فی ل تر شک ن استفاده کرده ایی.استقفار کن. حالا هر چه توضیح میدهیم آقا جان ما با امام هستیم بر ما خطی نتوان کشید،طرف گوشش بدهکار نیست که نیست. خلاصه این را گفتم که بگویم عزیزان من اگر کسی از برزیل به وبلاگتان سر زد، آن منم.به گیرنده هایتان دست نزنید.

شکل گیری نگرش به ارتباط در استبداد نهادینه شده

دوره های بسامانی-نابسامانی ایران،آکنده از روابط پیچیده آحاد ملت با گونه های مختلف حکومت های اقتدار گرا و مستبد است. استبدادی که عده ای آن را خاص ایرانی میدانند و با اصطلاح استبداد ایرانی معرفی میکنند.

دکتر همایون کاتوزیان(۱) در توصیف استبداد ایرانی میگوید: (در در دوره باستان،نظریه مشروعییت پادشاه مبتنی بر مفهوم فره ایزدی بود. هرکه پروردگار اراده میکرد فره ایزدی می یافت.اگر پادشاه عادل بود،فرح ایزدی در کف او می ماند.اگر ظالم بود یا پس از مدتی دست به ستمگری می گشود،فره ایزدی از کف او میرفت.باید توجه داشت در دوره باستان،اولأ مشروعییت اساسأ ناشی از اراده ایزد بود نه حکم اجتماع.ثانیأ هر که میتوانست قدرت را در دست بگیرد،طبق تعریف صاحب فره ایزدی می شد.چون طریق دیگری برای کشف این که فره ایزدی با کیست وجود نداشت.ثالثأ هر پادشاهی به شیوه ها،شکلها و دلایل گوناگون از سلطنت می افتاد،باز هم طبق تعریف،فره ایزدی را از کف داده بود.)

همین نظریه فره ایزدی همراه با همان مفهوم ویژه عدل در دوران پس از اسلام نیز حاکم بود.چنان که نظام الملک طوسی مینویسد:(ایزد تعالی در هر عصر و روزگاری یکی را از میان خلق برگزیند و او را به هنرهای پادشاهانه ستوده و آراسته گرداند.و مصالح جهان و آرام بدو باز بندد و درب فساد و آشوب و فتنه را بدو بسته گرداند و هیبت و حشمت او را در دلها وچشم خلایق بگستراند.بدین سان مردمان اندر عدل او روزگار میگذرانندو ایمن همی باشند و بقای دولت او خواهند.)

اگر چه در دوران غزنویان و سلجوقیان بر اساس نظریه استبداد ایرانی، پادشاه انتخاب شده ی ایزد تعالی بود،در عصر صفویه ماشین تبلیغاتی بسیار نظام مندی به کار افتاد که به عوام القاء میکرد،این بار موضوع فراتر از حمایت اهورامزدا ویا الله است.زیرا این الله است که بر زمین آمده و بر مسند قدرت نشسته است.در هیچ عصری آب وضو پادشاه مرحم زخم مردمان نبود.در هیچ عصری آن همه نیروی فرازمینی برای شاه توصیف نمی شد.در هیچ عصری قدح چینی خردمندان اینچنین آسیب پذیر نبود...

(۱):همایون کاتوزیان.یک جامعه کوتاه مدت.

برگرفته از کتاب ریشه های فرهنگی ارتباط در ایران.نوشته دکتر مهدی محسنیان راد.

یک روزی ، اواخر دهه شصت(سه هشتم پایانی!!) کلاس سوم دبستان هجرت:

من: بابا میشه از فردا خودم از مدرسه بیام خونه؟ نیایی دنبالم؟

بابام: بعد از کلی تأمل،باشه باباجان ولی باید قول بدی از تو پیاده رو بیایی،حواست جمع باشه،فقط سوار اتوبوس میشی،لای در نمونی،ماشین بهت نزنه،سر به هوا نباشی،نری فوتبال بعد از مدرسه..... دست تو دماغت نکنی،...    به محض این که رسیدی خونه هم زنگ میزنی اداره،من از نگرانی در بیام.

من: چشم. (در حال جفتک انداختن از خوشحالی)

----------------------------

یک روزی اواسط دهه هشتاد:

بابام: بابا جان برنامه ت چیه زود برمیگردی؟

من: فکر نمیکنم بابا،وسیله پروازی رو باید ببریم جنوب، احتمالآ تست داریم. اگر دستور تغییر نکنه،نریم مرز.

بابام: بابا جان به محض این که نشستی به من زنگ بزن از نگرانی در بیام.

من: چشم.(عرق شرم از خجالت)

و از نگاه پدر بزرگوار پیدا بود باز هم این سئوال لاینحل در ذهنشان نقش بسته، من کجا در تربیت این لنگ دراز قصور کردم که نرفت مثل خودم و جدو آباد و فک فامیلمان عمران بخواند، ما هم سر پیری یک نفس راحتی بکشیم از دست این مامورییت رفتن و ادا اصول ها.

پ.ن: بعد از فوت خواهرم،من تنها فرزند خانواده کم جمعییتمان شدم. همون روزهایی که در گیرو دار مراسم ختم بودیم و شاید مدت کوتاهی بعدش پروازهای آموزشی شروع شد. سعی میکردم کمتر حرفی از پرواز و مسائلش جلو پدر و مادرم بزنم یا اگر میگم از قسمت گل و بلبل ش باشه. همیشه نگرانی رو در نگاهشان حس کردم. هرچی حساب میکنم با این زحمتی که این بندگان خدا برای ما کشیدن و رسیدگی که کردن،حقش بود بیشتر در خدمتشون باشیم و مفیدتر.امیدوارم فرصتی پیش بیاد حداقل یک کم از این عذاب وجدان کم بشه.

امیدوارم...

جامعه ذره ای

  میتوان گفت که انسانهای در بند استبداد جامعه ای را به وجود می آورند که به جامعه ذره ای مشهور است. در چنین جامعه ای، ذره ها هریک با قرار گرفتن در حوزه فعالیت شخصی و خصوصی به طورعمده به تقلای رفع نیازها وپاسخگویی به منافع و مصالح شخصی و خصوصی آنی خویش مشغول خواهد بود و دچار نوعی خودمداری خواهد شد. انسان خود مدار در شرایط ناامن و بی ثبات استبدادی هر آن منتظر تغییرات شدید و گسترده است،در نتیجه دارای خصایصی میشود مانند زیرکی وهشیاری،فرصت طلبی،تحرک بسیار بالا،چاره جویی وافزایش قدرت مقاومت در برابر شداید و ناملایمات و افزایش امکانات تدافعی از طریق رشد مصلحت بینی شخصی و سازگاری.

  چنین انسانی عملآ خرد خود را معطوف به نوع خاصی از زرنگی میکند.در این نوع از زرنگی،کنشگر،تدبیری به کار میگیرد تا مخاطب او از کنش های وی تعبیری مستقیم درنیابد.بلکه به طور سنجیده دیگران را به سوی تعبیرهای نادرست(که مصلحت او در آن است)هدایت میکند.در حالی که خود کوشش میکند که در تعبییر کنش های دیگران موفق باشد. انسان ذره ای همیشه در انتظار تغییرات شدید و گسترده است.زیرا سلطه حاکمیت خودکامه بر ذره های اجتماعی،فاقد هر نوع نظام حمایتی است. در چنین شرایطی جان و مال افراد حتی مقامات بالا،وابسته به اراده و هوس حاکمان و فرمانروایان،تقدیر و میزان مهارت فرد در به کارگیری زرنگی از جمله توطئه های فریبکارانه بوده است.(1)

 در سفرنامه تاورنیه(2) مفهوم اراده پادشاه را به این گونه بیان شده:

امر پادشاه ایران باید به موقع اجرا شود،اگر فرمان راجع به قتل کسی باشد شاه بعد از دادن امر فورآ برخاسته و به حرمخانه میرود که این علامت آن است دیگر عفو و بخششی در کار نخواهد بود.وباید حکم اجرا شود.اگر بعد از دادن حکم به نشستن ادامه داد و به حرمسرا نرفت،علامت این است که امید عفو هست.و اجرا کننده هر قدر که بتواند به مماطله میگذراند تا کسی شفاعت کند یا خود شاه ترحم نماید.

  به قول دکتر محمد علی اسلامی ندوشن، ایرانی در بند استبداد حکم کسی را داشته که یک قدح چینی گرانبها زیر بغلش بوده و همه سرمایه اش همان بوده.می ترسیده اگر بیفتد این قدح بشکند و همه سرمایه اش از دست برود. به هر قیمتی میخواسته ان را نگاه دارد.از این رو دست به عصا راه میرفته.نمیتوانسته با خود بگوید یازنگی زنگ یا رومی روم.با خود نگفته مرگ یک بار شیون یک بار. ان قدح عبارت بوده است از موجودییت ایرانی.که او میخواسته آن را حفظ کند. او برای حفظ قدح به هر آب و آتش زده.به هر رنگی لازم بوده در آمده. به رنگ عابد و مومن،درویش و قلندر...

(1):همایون کاتوزیان.یک جامعه کوتاه مدت.

(2):ژان باپتیست تاورنیه.سفرنامه تاورنیه.

 

برگرفته از کتاب ریشه های فرهنگی ارتباط در ایران.نوشته دکتر مهدی محسنیان راد.

 

پ.ن:امید است به حرمخانه نروند...