یک صبح قشنگ بهاری از خواب بلند میشوی (البته صبح که چه عرض کنم بیشتر نصف شب است) طبق قوانین باید 8 ساعت مداوم خواب راحت داشته باشی. 5دقیقه نرمش، دوش میگیری،شش تیغ میکنی،ادکلن نمیزنی چون بوی عطر تمرکزت را کم میکند. بندکفش های واکس زده شب قبل را جا می اندازی،(کفش را گفتم نابغه،میدانم بند را واکس نمیزنند!!)
اگر چه میدانی آن روز اطرافیانت خیلی با این قیافه اتو کشیده حال نمیکنند اما چاره ایی نیست این اصول توست. صبهانه ای سبک با قند زیاد میخوری، نوشته ها و نقشه هایت را برای بار آخر مرور میکنی.لیست قرض و قسط ها و امورات روزمره را در کیف دستی در جای همیشگی قرار میدهی،به پسر عمه ات سپرده ای که اگر روزی شر از این دنیا کم کردی چه باید بکند،خودش میداند تو از این سنگ قبر های جینگولی خوشت نمیاید،حیف پول که به این سنگ تراشهای بی انصاف میدهند.همه را بدهند به آن قبر کن بدبخت که به قول قصه های مجید هیچکس نه دختر بهشان میدهد نه میگیرد.
یک نماز سریع به کمر میزنی و یا علی مدد. گرچه ته دلت مطمعنی بسیار بچه پررو تر از این حرفها هستی و به این کشکیها دست عزراییل را به نشانه دوستی بفشاری ولی کار از محکم کاری عیب نمیکند.
با رنو زاقارت دوستت میروی به محل. درد گرفته ها یک ماشین هم ندادند. قصه های امیر قمیشی همزمان با طلوع خورشید کولاک میکند.
از پنجاه تا در رد میشوی و نامه و کارت و کوفت و زهر مار نشان میدهی. تا فیها خالدونت را میگردند بی انصاف ها.میروی قسمت بریفینگ،وضعییت هوا را میگیری،به یاد فلایت پلن نوشتن آن روزگاران. پیشبینی دما و شدت باد و رطوبت روز خوبی را نوید میدهد. افسر عملیات توضیحات نهایی را میدهد.ساعت ها تنظیم میشود.همراه فرمانده پایگاه و جمعی از پاچه خوارانش راهی آشیانه میشوی.سرباز بدبخت از بوق سگ تا صبح نگهبانی داده،حالا هم باید مذخرفات این گاگول را اطاعت کند.
چه خوب شد از این نظامی گری گریختم.
لباس پرواز را به تن میکنی،کلاه,فلایت کامپیوتر,نقشه,مداد,چک لیست،کرنومتر،ساعت.... و ده ها ادا اصول دیگر.بند پوتین را محکم میکنی.
درهای ریلی با سروصدای زیاد باز می شود و آن هیولای دوست داشتنی رخ می نمایاند. ترمزهای اطمینان را کنار میزنند، درپوش موتور برداشته میشود و کشند آن را به طرف رمپ هدایت میکند. قرار بر این است پروازی روی سطح آب داشته باشی و زوایای کور رادار و قابلییت ها و مسیر بررسی شود و تست چند ابزار جدید ناوبری. چک لیست را به دقت باید مرور کرد.عقاب پیریست اما همین هم عقل از سر آدم میبرد.
فرامین ،ارابه های فرود،بازبینی بدنه،سوخت...
عادت بدیست آنقدر گیر بدهی ها،فردا زن میگیری،مغز آن دختر بیچاره را تریت میکنی، اما این دیگر از آن تو بمیری ها نیست. کی جواب ننجون آدم را میدهد؟
فوقش میگویند یارو شهید شد در راه خدا،اما خودت میدانی کوتاهی از خودت بوده زرتی افتادی پایین،خدای بیچاره چه گناهی کرده این وسط؟ باید گردن یکی بندازیم دیگر.
حکایت همان دست بیگانگان است که هی فرت فرت در همه جایمان دخالت میکنند. خدا نگیردشان از ما که اگر نبودند باید دست به دامن مثلآ مریخی ها میشدیم.
دقت کرده اید مثل این زنها که مینشینند دم در سبزی پاک میکنند یکدفعه میزنم به جاده خاکی؟
حرف خودمان را بزنیم برادر ایضآ خواهر.
سوخت کلآ چیز مهمیست.آدم خیلی باید هواسش به آن باشد. بدبختی آن است با این طیاره ها خیلی هم نمیتوانی گلاید کنی،یعنی بدون اتکا به نیروی پیشران موتور، سوار بر جریانات هوا شوی. لا مذهب (....)مثقال بیشتر مساحت بال ندارد. زیر 160-170 ناتیکال مایل(300-310) کیلومتر سرعتت باشد استال میکند مثل کلاغ می افتی پایین. نمیشود بگویی حالا میرویم، هرجا نشد از یک وانتی چیزی 4لیتر میگیریم،فوقش 400 تومنی است دیگر.
باکهای داخلی این هیولا دوست داشتنی حدودآ 2000 گالن آمریکایی(7570لیتر خودمان) ظرفییت دارد. با یدک خارجی(اکسترنال خودمان!!) زیر دماغه و بال 12600 لیتری میشود که ما آن را نداریم.
توپ 6لول SUU-23 زیر بدنه قیافه نحسی دارد.بی ناموس 640 گلوله فشنگ جا دارد.البته نه الان.خدا نصیب گرگ بیابان نکند. همیشه از جلو نگاه کردن به سیاهی سوراخ اسلحه رعب آور است.آدم میترسد یک گلوله در آن جا مانده باشد،ییی هو در برود صورت آدم را بقیرتاند.شانس که نداریم.
دو سه باری تا آن لحظه دور شبح چرخیده ای، سنگ ها را با افسر تسلیحات وا میکنی، مشغول چک کردن سیستمهای ناوبری و رادار است. همه چیز چک شده. از آن 5 پله زرد رنگ بالا میروی درون کابین.یا علی.
در این مواقع یک voiceرکوردر بد نیست،نمیشود که زیاد چیزی یادداشت کرد.به درد گزارش کار میخورد بعدآ.بدانی چه گندی زده ایی.
دستکش کلاه را میپوشی،کمربند ها،ادوات داخلی، کاناپی(درب شفاف بالای سر کابین) را پایین میاوری.گرمای جنوب بیداد میکند.
رادیو را روشن میکنی،معرفی,خوش وبشی کوتاه، اجازه روشن کردن موتور،... هر موتور با یک فیوز و یک کلید جداگانه روشن میشود. چک لیستِ بعد از روشن کردن را اجرا میکنی.هیدرولیک،تلنگوری به اینسترومنت ها،فرامین... برج کلیرنس میدهد،آرام به سمت ابتدای باند خزش میکنی.در ابتدای باند ایستاده ایی،صدای موتورها،بازی دماغه،و آن دسته گاز زیر دستت که با اندک فشاری 34 هزار پوند نیرو آزاد میکند قدرت عجیبی به آدم میدهد.
آخرین مرحله چک کردن موتورهاست. در manual هیولا نوشته شده روی زمین همزمان هر دو موتور را در کشش بیش از 85% قرار ندهید،چون ترمز قدرت ثابت نگه داشتنش را ندارد. جل الخالغ،این آدمیزاد یک سر و دو گوش چه چیزها که نمیسازد. تازه این تکنولوژی 30-40 سال پیششان است,که احتمالآ الان مک دانل داگلاس آن را در اسباب بازی فروشی بالاتر از میدان ونک شان برای گوگول بچه گان عرضه میکند.مادر بگرید برای F-35 تان.
حواست باید جمع باشد، خیلی سریع تر از آنچه فکر کنی سرعتش از حداکثر مجاز برای بستن چرخها و فلاپ خواهد گذشت.یعنی روند افزایش سرعتت را کند میکند،سوخت را هدر میدهی،و ممکن است فشار باد به زوائد ارابه فرود آسیب بزند.
اینجا بر خلاف سیستم هواپیمایی تجاری،تکنیسیین فنی معمولآ کار مارشالر را هم انجام میدهد.مارشالر همان شخصیست که طبق مجموعه قوانیین هوانوردی جلو هواپیما یک اداهایی از خودش در می آورد،یا با ماشین مخصوص روی باند هدایتت میکند. پدر آمرزیده یک حرکاتی در می آورد آدم فکر میکند دارد بیلاخی چیزی میدهد.خوب شد خانواده اینجا نیست.
عاقبت کلیرنس میدهد. زمین وزمان به لرزه در می آید.. پاور،ترمزها آزاد، تیک آف.بدون afterburner . به وضوح در صندلی فشرده میشوی. احساس خوبیست.
بچه که بودم(الان هم هستم،فقط یکمی لنگم دراز شده،و چند تار سبیل که امانشان نمیدهم و الا در حد همان جلبک و اینها بیشتر ادعایی نداریم) سر کلاس انشأ یک معلمی داشتم،چون من بسیار بچه گل و کم رویی بودم(شما باور نکن) خجالت میکشیدم پای تخته بلند بخوانم،از باب راهنمایی به من گفت فکر کن اینها همه که تو را نگاه میکنند بادمجان هستند و کاملآ خونسرد باش تا هول نشوی.کار خودت را بکن.ریلکس.
این نکته در پرواز به خوصوص IFR (Instrument Flight Rules) یعنی پرواز با اتکا به نشان دهنده ها و بدون دید خارجی. که بیشتر در تخصص مسافربری هاست بسیار به درد میخورد. آدم نباید گوش به زرت وپرت های احساس درونی خودش از محیط اطراف بدهد.انگار همه چیز بادمجان است.
روی دریا سرعتت را 400 ناتیکال مایل تنظیم کرده ایی،فاصله زمانی یک بار که پلکهایت را به هم میزنی چیزی حدود دوبرابر طول یک زمین فوتبال تغییر مکان داده ایی. همه چیز آبی یک دست است. آسمان،دریا همه و همه. اگر به عقربه های نشاندهنده درون کابین اعتماد نکنی یک حالت گیجی دست میدهد که خودت را در موقعییت سه بعدی اطرافت گم میکنی. نمیدانی بالا میروی پایین میایی چپکی هستی راستکی هستی،اصلا به کی رأی داده ای!!!
فقط کافیست یکمی منگول بازی در بیاوری 15-10 ثانیه زمان لازم است گلاب به رویتان مثل فضولات پهن شوی روی آب.
زهی خیال باطل اگر بگویی اینجا آب است هیچی نمیشود. نه داداش با 800-900 کیلومتر در ساعت گراند اسپید سطح آب هم مانند بتون عمل میکند,فقط تفاوتش این است آنجا بعدآ با کاردک از روی زمین جمعت میکنند اینجا مانند لجن پخش میشوی روی آب.(به بزرگی خودتان ببخشید این تمثیلات قشنگ من را)
ابتدای کار خوب پیش رفت. استیک را میکشی عقب،تقریبآ فول پاور ارتفاع میگیری.
۲موتور J79 ساخت جنرال الکتریک سوخت را میبلعد. یادش بخیر بخاری نفتی خانه مادربزرگم هم در قدیم الایام جنرال الکتریک بود.نمیدانم چجوری میشود توی یک کارخانه هم بخاری نفتی تولید کرد هم موتور توربوجت!!! الله اکبر
کلیر برای 12000 پا صادر میشود، یک turn حساب شده میزنی و در مسیر قرار میگیری. 2فروند در ساعت8 روی رادار دیتکت میشود.(یعنی اگر خودت را وسط صفحه ساعت تصور کنی تقریبآ در پشت سر سمت چپ) قدرت موتور را کم میکنی تا به آنها ملحق شوی و مرحله بعد...
آقا من مثل این جوجه آخ و ن د ها میروم بالای ممبر دیگر ول کن نیستم.عذر خواهی میکنم. اصلآ یکی نیست بگوید این خضعبلات به چه درد کسی میخورد.
به قول صالح اعلای جان، ادامه این ماجرا در این مغال نمیگنجد.
باشد برای بعدآ. در پایان اگر حالتان بد شد یک آبلیموئی چیزی بخورید،افاقه میکند. میدانم. نشد این همه دکتر اینجا لینک کرده ام برای چه؟ یک از یک با شخصییت تر و استاد تر.
پ.ن: 1.دوستان من در این محیط وبلاگی ماشاالله همه دکتر و مهندس و بسیار با کلاس تر از این حرفها هستند. دوستان پروازی هم زیاد بخاری ندارند و با این جور ژیگول بازی ها (وبلاگ نویسی) غریبه. اصلآ نمیدانم چرا این ها را نوشتم . خلاصه این خس و خاشاک را ببخشید.
2. راستش با این نوشته هایی که در مورد پرواز مینویسند،یهو تریپ حماسه و کار خارق العاده می آیند اصلآ کنار نمی آیم.گفتم کمی متفاوت باشد. آقاجان اپراتوری است دیگر. تکنولوژی به جایی رسیده نقش این انسان خطاکار برای هدایت وسیله پروازی هر روز کمرنگتر میشود. درست است ابتدای راه است اما میبینیم در پاکستان با این هواپیماهای بی سرنشین چه دماری از روزگار طالبان در می آورد. و یا در بخش مسافربری اگر ILS (Instrument Landing system) مدل CAT III چارلی داشته باشی، دقتش در نشستن در حد یک میلیمتر است. میتوانی لم بدهی روی صندلی خلبان دستت را در دماغت بکنی، شکار را بین دو انگشت سبابه و اشاره گرد کنی و شلیکش کنی به اطراف و با کمال صفا ببینی اتو پایلوت جان چطور بدون کوچکترین تنشی لندینگ میکند.
پس افه نیا برادر برو دنبال علم که خربزه آب است.
3.وبلاگ آپدیت کردن شب اول شروع امتحان حماقتیست که کمتر موجودی از پس آن بر می آید. الحمدلله من بر آمدم.