برگرفته از کتاب دیباچه ای بر نظریه انحطاط ایران. نوشته سید جواد طباطبایی. انتشارات نگاه معاصر.چاپ هفتم(۱۳۸۶):

نگاهی به گزارش آرتور دُ گوبینو  از ایرانِ آغاز دوره ناصری درباره تکوین هویت((ملی)) ایرانی و آنچه او درباره جدایی میان ملت و دولت در ایران میگوید،میتواند پرتوی بر برخی از ویژگی های مشکل دولت در ایران بیندازد.

(۱) توضیح گوبینو به نکاتی اشاره دارد که برای فهم راز و رمز تداوم هوییت ایرانی و حضور یکسان آن در ذهن همه طبقات و گروه های ایرانیان دارای اهمییتی اساسی است. وحدت و حس ملی در ایران بسیار بیشتر از آنکه دولت ملی در ایران ایجاد شود به وجود آمد.شگفت انگیز تر از این نخست نکته،شیوه ها وراه هایی است که این وحدت و حس ملی تداوم پیدا کرده است. بر خلاف کشورهای غربی که در آن ها دولت ملی همچون ابزاری برای تحمیل دیدگاه نظری حکومت مرکزی عمل کرد،در ایران،حس ملی،بیرون حکومت های مرکزی شکل گرفت و شالوده ای استوار برای تداوم حکومت های ملی،که بیشتر ملی نبودند،فراهم آورد. در کشورهای اروپایی،دولتها ملتها را ایجاد کردند،اما در ایران،ملتِ واحد اقوام گوناگون،در وحدت متکثر آن،حکومت ها را ایجاد کرده است. این که در بخش بزرگی از تاریخ ایران،مردم ایران خود را ورای دولت دانسته و اغلب آن را به هیچ گرفته اند،برخاسته از این واقعییت تاریخ ایران است که پیچیدگی های تاریخ این کشور با صِرفِ معقولات علوم اجتماعی جدید قابل تحلیل نیست...

ادامه دارد.