۱.امروز شنبه ۲۳ آبان اولین نوشته هایم مورد تآیید یکی از شرکتهای هواپیمایی داخلی قرار گرفت. تجربه خوبی بود. وقت زیادی گذاشتم و البته دو سه هزار دلار پول بی زبانمان که به جیب انتشارات شرکت بوینگ بابت تهیه منابع علمی واریز شد.که مطمعنم ۲ ریال هم بازگشت نخواهد داشت.
۲.وقتی آدم برای بار اول اسم خودش را زیر یک جزوه ای کتابی چیزی چاپ میکند احساس خجالت میکند.امیدوارم بهتر شود!
۳.خلبانی مسافربری هم بد چیزی نیست آقاجان. هوا خوب،امکانات خوب،حقوق خوب،مهماندار خوب،...
۴.با فویل آلمینیوم به فکر گرفتن پا-را-ز-یت ماه وا ر-ه نباشید. اینجانب با طراحی یک سازه بسیار زیبا به این نتیجه رسیدم فویل برگشت موج دارد و دماغمان سوخت.
۵.دیشب در اتوبان صیاد با ۷۸ کیلومتر سرعت در ساعت عکسی بسیار با کلاس گرفته شدم!! و ثابت شد همه جایمان با هم تقلب میشود.
خوب است.
جامعه شناسي هنر و نقش ايدئولوژی
چند وقتی هست موضوع نقش ایدئولوژی در هنر برام جالب شده. جذابییتش از اونجا شروع شد که میخواستم ببینم برخورد جوامع دیگه در این مقوله در دورانهای مختلف به چه صورت بوده.و محدودییتهایی که ایجاد شده عاقبت به کجا انجامیده. آیا هنرمند مجبور شده برای بقاء ، هنرش رو در خدمت ایدئولوژی به کار بگیره؟ و جالبتر از همه روند تفکر آقایان به چه ترتیب بوده که ما امروز در ایران به اینجا رسیدیم.
اطلاعات من در حوزه جامعه شناسی و هنر در حقیقت به صفر میل میکنه. و شاید پایین تر از یک فرد معمولی, این که گفتم فقط ذهنییات خودم هست که بیشتر با ایجاد محدودییت های چشمگیر سه چهار سال اخیر شکل گرفته. البته مطالعه کتابهای بسیار ابتدایی از جامعه شناسی رو شروع کردم که امیدوارم در این روزگار آشفته بنده به جایی برسه.
متن زیر نوشته خانم زهرا ره ن ورد هست،که در مجله هنرهای زیبا (مجله علمي - پژوهشي هنر و معماری پردیس هنرهای زیبا دانشگاه تهران) در سال 1380 به چاپ رسیده. قسمتهایی از آن رو اینجا مینویسم.به نظرم اومد شاید مرورش برای دوستان جالب باشه. فایل کامل پی دی اف هم من پیدا کردم اگر مقبول افتاد، میتونم بفرستم.
متأسفانه آرشیو اینترنتی مجله دقیقآ همین شماره رو نداره.
امیدوارم سرکار خانم ره ن ورد راضی باشند.
ارتباط جامعه شناسي هنر و ايدئولوژي از مهمترين رويكردها در قلمرو نظريه پردازي و نقد هنري است. جامعه شناسي هنر، به عنوان يك علم و ايدئولوژي، به عنوان متغير تاثيرگذار بر دانش اجتماعي مذكور، به رويكرد مطرح محافل، صاحبنظران، نظريه پردازان و منتقدان هنري، تبديل شده است.
پيرامون اين رويكرد مطرح سوالاتي شكل مي گيرد. مانند:
آيا ايدئولوژي بر توليد خلاقانه هنر تاثير دارد؟
آيا ايدئولوژي بر شناخت اجتماعي از هنر موثر است؟
آيا ايدئولوژي مي تواند به عنوان عامل موثر بر نقد هنري، مطرح شود؟
در قلمروي وسيعتر، اين سوال مطرح است كه آيا دانشهاي بشري و فراورده هاي آن به نحوي متاثر از ايدئولوژي هستند يا درون جوش و درون ذاتند يا براساس واقعيت هاي موجود شكل مي گيرند؟
مجموعه سوالات فوق بهانه اي شد كه اين تحقيق شكل گرفته و ارتباط بين ايدئولوژي و جامعه شناسي هنر، با مروري بر مكاتب واقع گرايي انتقادي- واقع گرايي اجتماعي مكتب فرانكفورت، ساختارگرايي و مكتب عشق... مورد بررسي قرار گيرد.
نتيجه گيري مقاله حاكي از اين است كه ايدئولوژي، به دليل داشتن بايدها و نبايدها... چونان حاكمي سخت گير... هنر را تحت سلطه خود گرفته و آن را، از عرصه خلاقيت و شفافيت و صداقت كه خاص هنر و هنرمنديست به عرصه «فرمايش» و «ديكته» سوق مي دهد، مگر اينكه به عشق و ايمان تبديل شده و به كليه حوزه هاي خودآگاه و ناخودآگاه هنرمند نفوذ نمايد.
در آغار باید به این سخن خوش بینانه و پر اهمیت (تری ایگلتون) منتقد بزرگ هنری اشاره شود که: نقد باید از مرحله ایدئولوژی ماقبل تاریخی خود بگسلد و به نوعی علم تبدیل شود. زیرا از دیدگاه ایگلتون متون واقعیت تاریخی را منعکس نمی کنند.
این سرآغاز خوشبینانه نباید ما را امیدوارکند که تری ایگلتون در نقادی های خود ایدئولوژی گریز بوده است، بلکه پیوسته گریز از ایدئولوژی در نقد و جامعه شناسی هنر، یک آرروو دست نایافتنی برای متفکران و هنر مندان بوده است.
ره یافت جامعه شناسی هنر، بر آنست که آثار هنری را از زاویه انگیره های هنرمند، خاستگاه طبقاتی یا اعتقادی هنرمند، مخاطبین هنر، سفارش دهندگان هنر ،ارتباط هنر و شکل هنری با مناسبات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی چه در روند تاریخ اجتماعی، چه در روند مناسبات اجتماعی مورد بررسی قرار دهد.
در نگرش های جامعه شناسی هنر معمولأ روح اعتراض وجود دارد، یا به سرمایه داری یا به نظامهای سیاسی وفرهنگی و کمتر گزارش واقعی از واقعیت های موجود مشاهده می شود و همین نکته ارتباط ایدئولوژی و جامعه شناسی را بازگو می کند.
اما ایدئولوژی، در ذات خود، مجموعه بایدها و نباید و ساختار فکری، اجتماعی و اقتصادیست که جبرأ در شبکه بایدها و نبایدهای مذکور، شکل می گیرد. ایدئولوژی در مارکسیسم یک ساختار فکرپست که در نهایت ناظر به تشکیل نظام سیاسی و اقتصادی اجتماعی خاص کمونیستی و سوسیالیستی می گردد. در اسلام، ایدئولوژی ساری، قاعده نیست، بلکه استثنایی است که درشرایط خاص به وجود می آید، ایدئولوری اسلامی به عنوان مجموعه ای از بایدها ونباید که جنبه جبری نیز جزو ذاتی آن است، در مرا حل خاص از تاریخ اسلام، به ویژه در یکصد سال اخیر در روند مبارزات ضد استعمارو و ضد استبدادو با حکومت جابر بوجود آمده و هدف آن اسقاط حکومت قبلی و جایگزینی حکومت جدید بوده است به این ترتیب تفاوت عمده ای بین معارف اسلامی و ایدئولوری اسلامی وجود دارد.
معارف اسلامی، چون چشمه زلالی مداوم، شفاف از مجموعه ای از دانشهای فلسفی، عرفانی واخلاقیست، اما ایدئولوژی دارای غلظت و شدت بایدها و نبایدها و برای تشکیل حکومت و یا در اختیار گرفتن قدرت است.
اینک مکاتب هنری مرتبط با دوتعریف فوق، جامعه نشناسی و ایدئولوژی بررسی می گردد:
به نظرم قسمت پنجم بیشتر مورد استفاده ما باشه.که توضیحات کامل این بخش رو حتمآ در فرصت دیگری قرار میدهم.
پ.ن: خواهشآ دوستانی که یکی دو بار اینجا رو خواندن زیاد تعجب نکنند،قرار بود من از آموخته ها و تجربیاتم بنویسم،که میتونه از جامعه شناسی باشه تا مثلآ گرفتن پنچری یه هواپیما. به هر حال به بزرگواری خودتان ببخشید.
فکر میکنم بیشترین افرادی که از ایران میرن جهنم سر تخلفات رانندگیه.
آقا وضعییت خیلی خرابه، این جماعت داگ فایت میکنن وسط اتوبان!!!
روشهایی که به کار میبرن بی شباهت به بعضی تاکتیکهای نبرد هوایی نیست.
به جان خودم جدی میگم، ...
میتونم اثبات کنم.
.
امروز ظهر که زلزله اومد، با شلوار تو خونه،کفشام زیر بغلم پریدم تو کوچه،برگشتنی یاد اون روز افتادم.
فقط میدونم نسل ما این فاجعه رو خواهد دید...
اگر در یک اسکادران شکاری در جایی نزدیک دریا خدمت کنی، و پرواز بیشتری روی آب داشته باشی،یکی از بلاهای قشنگی که هر از چند گاهی به عنوان باز آموزی سرت می آورند این است که با کل تجهیزات و لباس پرواز وکلاه و پوتین و دستکش، ... با چتر نجات پرتت میکنند توی آب. فکرش را بکن این همه وسائل آب هم به خودش بگیرد در گرمای خرما پزان جنوب چه میشود، گیریم شنا هم بلدی در حد قورباغه، وزن کل اینها به اندازه یکی دو تا آدم است که رو گردنت نشسته اند. در همان حال که مثل سگ دست و پا میزنی موقعییت خودت را تثبیت کنی،وضعییت فجیع تر میشود، یک چتر به قطر 10-15 متر صاف میاید روسرت. اجدادت را زیر چتر ملاقات میکنی. آقا جون اینا (خدا رحمتشان کند) هرهر به ریشت می خندند با این شغل قشنگی که انتخاب کردی.
باید به توانایی خودت ایمان داشته باشی، حتی یک لحظه به عدم موفقییت فکر کنی کار تمام است. اگر چه این فقط آزمایش است،مشکلی پیش بیاید سریع می آیند شکارچیشان را(نه تو را !!!) نجات میدهند. باید آنقدر با قلابها و گیره ها کار کرده باشی که قلقش را بدانی، سریع چتر را آزاد کنی،بندهای چتر در حقیقت همان کمربند ایمنی خلبان است که در کابین بسته ای. در لحظات آخر ورود به آب نفس بگیری،از زیر دایره چتر زیرآبی بروی بیایی بیرون. اینجا را ضایع کنی فردا پس فردا مردنت حتمی ست.
فکر کن بعد از یک نبرد سنگین هدف قرار گرفتی،یا ایمرج –ن –س-ی چیزی داشتی (عجب مصیبتی داریم ما با این جنس منس) مجبور شدی اجکت کنی، دستگیره را که کشیدی اول قطعات انفجاری دور کاناپی(درب شفاف کابین) منفجر و راکتهای زیر صندلی روشن میشود.2-3 ثانیه بعد با حدود 150 کیلومتر سرعت با صندلی از کابین شلیک میشوی بیرون.اگر سرعت هواپیمایت بالا باشد امکان برخورد با سکان عمودی هست.بستگی به شانست دارد،ممکن است کلآ همانجا تکه تکه شوی و دیگر نیازی به چتر نباشد. ما که تجربه نکرده ایم اما نقل است از ریش سفیدان مک دانل داگلاس در بادیه اتازونی، فشاری بالغ بر 18 جی در لحظه اجکت ممکن است بر چند جای خلبان وارد شود. بعد از پرتاب جی سویت* به سرعت عمل میکند،اختلاف فشار زیاد میتواند باعث ترکیدن رگها و ورود به بهشت شود.توصیه اکید شده پاها را از روی پدالها برداشته و زیر صندلی جمع کنی تا در کابین جا نماند.سیستم اکسیژن اضطراری برقرار میشود.سوئیچ *IFF اتوماتیک فعال میشود. *ECM روشن. اماده روشن شدن راکت. باز شدن چتر در بعضی مدلها میتواند از حالت اتوماتیک خارج و دستی باشد. فرض کن با 900 کیلومتر به جلو در حال حرکتی آنگاه با 150 کیلومتر هم به بالا پرت شوی،اگر چتر زودتر عمل کند تمام استخوانهایت در کسری از ثانیه خرد میشود.
خداوکیلی دیگر خیلی زشت است این همه ابر و باد و مه خورشید و فلک نشسته اند یک eject seat ساخته اند تو زنده بمانی، آنوقت سالم بیفتی توی آب،زیر چتر خفه شوی. آدم ترجیح میدهد مثل جک توی تایتانیک مثل مرد برود زیر آب،جنازه اش هم پیدا نشود. هلپ می هلپ می هم نکنی مثل این بچه ننه ها. کیت وینسلت که انجا نیست خودت را لوس میکنی. خیلی شانس بیاوری یک سیبیل کلفتی به نام افسر تسلیهات کابین عقب که چیزی حدود 0.4 ثانیه زودتر از تو اجکت شده، آن دور و ور ها دارد جان میکند برای خودش...
*. g suit :a tight fitting suit for use in high performance air flight that covers parts of the body below the heart and is designed to retard the flow of blood to the lower body in reaction to acceleration or deceleration. sometimes referred to as a g suit. Bladders or other devices are used to inflate and increase body constriction as g force increases.
وقتی که آنتن IFF به سمت هواپیمایی نشانه میرود,تا آن را شناسایی کند,دستگاه پاسخ دهنده که در هواپیما نصب هست سیگنال های سوال کننده را دریافت و علامت رمزی که بین آنهاست را در پاسخ مخابره میکند.این پاسخ یا بوسیله دستگاه سوال کننده بطور مجزا دریافت میشود و یا اینکه بر روی اسکپ رادار نشان داده میشود,اگر رمز بصورت صحیح مخابره شود اپراتور رادار متوجه میشود,که هواپیما خودی هست در غیر این صورت هواپیما و یا وسیله دشمن شناسایی خواهد شد و اقدامات لازم صورت خواهد گرفت.استاندارد فرکانس کارکرد این سیستم برای درخواست 1030 مگاهرتز و برای پاسخ 1090 است.(اینجانب بر سر کنجکاوی بیش از حد در سیستم IFF و پیشنهاد تغییر کد های پاسخ به طور مظلومانه ایی نزدیک بود به فنا بروم)
باید اعتراف کنم با این سن و سال و لنگ درازم هیچ وقت نتوانستم در مقابل جمله (التماس دعا) جواب مناسبی بدهم. یک وقت فکر نکنید به تمسخر میگویم،نه به جان خودم. حالا درست است ریش وپشمی ندارم و همیشه در هیبت شلوار جین و آستین کوتاهی چیزی هستم اما سعی میکنم پایبند اصول مذهبی باشم.
یعنی شانصد بار تا حالا سوتی داده ام.به یکی در جواب میگویم خواهش میکنم. به یکی میگویم منم همینطور. هرچی شما بگی،حتمآ،مشکلی نیست،منم دعا میکنم،ممنونم... و هر مزخرفی که فکرش را بکنید.
یکی نیست بگوید مثلآ من کی هستم که شما را دعا کنم؟ پدر آمرزیده خبر ندارد خدا برای همین امور یومیه خودمان هم زیاد تحویلمان نمیگیرد، چه برسد به این کارهای جنبی...
دیروز سوار تاکسی شدم،یه پیرمرد شاید 70 ساله راننده بود. جلو نشستم. عقب دوتا پسر 18-19 ساله با یه کیس کامپیوتر. وسطای مسیر گفتن پیاده میشیم. پیرمرد بدبخت یه خبطی کرد کرایه کیس هم حساب کرد، دعوا بالا گرفت.پسره هرچی بلد بود گفت،پول پرت کرد تو صورتش. پیرمرد دستاش میلرزید،عرق کرده بود. دیگه حواسش نبود باید کلاج بگیره بزاره یک. دنده جا نمیرفت ماشین پشت سری بوق،پسره فحش.
پیاده شدم روم نشد تو صورتش نگاه کنم بگم چقدر شد،بد جوری خرد شده بود. اگه نیاز نداشت نمیومد با یه پیکان 55 مسافرکشی.
به کجا میریم ما؟ برای از بین بردنمون نیازی به جنگ نیست.خودمون داریم از تو نابود میشیم.چه خرجیه؟
پ.ن1:من اگر همین روند پر استرس رو ادامه بدم به امید خدا نهایتآ 35 سالگی سکته زدم.37-36 چالم کردن بهشت زهرا.راحت.
پ.ن2:دیروز ما کم سعادت بودیم ولی حالی مبسوط بردن دوستان در خیابان آزادی.
یادمه سال سوم دبیرستان مدیر مدرسمون،معلم تعلیمات دینی هم بود.از اون متعصبا. یه روز تقریبآ بعد از ایام احیا و شهادت، سر کلاس صحبت از سختی های ماه رمضان و گرسنگی شد. نوبت ما بود افاضاتی بفرماییم!! گفتم آقا دیگه افتاده سرازیری،چیزی به آخرش نمونده.
با لگد پرتم کرد بیرون تا 2 روز.
حق نداشتم با کلاسایی هم که ورزش داشتن فوتبال بازی کنم...والا نمیدانم این بندگان خدا هم موضوع کم آورده اند یا انقدر حرف زدند دیگر موضوع تمام شده؟ شاید هم حرف از مظلومیت علی(ع) زدن قده غن شده. به هر حال این روزها خیلی چیزها عوض شده این هم یکی اش.
و دهان ما همچنان بسته.
پ.ن:کاش میشد رفت کره مریخ وبلاگ نوشت.راحت.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|